سلام.ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا.س.رو به همه شیعیان تسلیت میگم و از اینکه پستی ندادم عذرمیخام.در واقع نمیدونستم چی بنویسم و میترسیدم طاقت نیارم و شروع کنم به لعن و نفرین به روح نجس اولی و دومی حرومزاده و...

<<نگید چرا فحاشی و لعن،خداییش مگه با اونا و طرفداراشون میشه عقلی و منطقی حرف زد؟ تو بری با گوسفند استدلالی حرف بزنی بهتره تا با...!

بگذریم.متن زیر،سخنی کوتاه در مورد استاد مطهریست:


نوشتن درباره شهيد مطهري سخت است، سخت از آن رو كه نمي‌داني در چارچوبي محدود بايد به كدام يك از شاخصه‌هاي وسيع اين شهيد بزرگوار اشاره كني؛ از دشمن‌شناسي وي بگويي يا از وقت‌شناسي او؛ از تلاش‌ وي براي ريشه‌كني خرافات بگويي يا به جان خريدن طعنه‌هاي ديگران براي نوشتن كتاب براي كودكان!


مطهري در زمان حياتش هرگز به بهانه مصلحت‌سنجي چشم بر انحراف نبست و به همين بهانه همزمان از سوي متحجرين و روشنفكران مورد حمله قرار مي‌گرفت اما به واقع مطهري را بايد مظلوم دانست؛ مظلوم از آن رو كه افرادي خود را منتسب به وي مي‌دانند كه هرگز تناسبي با استاد نداشتند. روزگاري عبدالكريم سروش مدعي شاگردي اين شهيد مظلوم بود و امروز...
اما مطهري به واقع نياز به معرفي ندارد چرا كه آثار وي هنوز هم زنده‌اند و بهترين معيار براي كاوش در انديشه وي به حساب مي‌آيند.
مطهري در فضايي كه جامعه به سمت پرده‌دري اخلاقي حركت مي‌كرد، عرف‌هاي خودساخته را شكست و كتاب اخلاق جنسي را به نگارش درآورد. مطهري هنگامي كه با شبهه «عدم پاسخگو بودن اسلام در برابر مقتضيات زمان» روبه‌رو شد، به تشريح اسلام و مقتضيات زمان پرداخت.
استاد، قرآن را در جامعه اسلامي مظلوم ديد و بنابراين آشنايي با قرآن را به نگارش درآورد. مطهري كه نمي‌توانست تحريفات در مورد يك حادثه عظيم تاريخي به نام عاشورا را تحمل كند، «حماسه حسيني» را نوشت.
استاد هرگز به تقليد از برخي از مدعيان روشنفكري ديني و عالمان ديني، سياست را مكروه نمي‌دانست و از همين رو اين عالم ديني در خط مقدم دفاع از انقلاب به تلويزيون رفت تا به دفاع از نهضت‌ اسلامي بپردازد.
مطهري هرگز امام امت را تنها نگذاشت. تئوريسين انقلاب در تمامي ايام، حامي ولي فقيه زمان خود بود و جانانه از او دفاع مي‌كرد و هميشه در تلاش براي فداي خود براي انقلاب بود نه آن كه انقلاب را فداي خواسته‌هاي خويشتن سازد.

آن ايام انديشه ماركسيست در محافل روشنفكري و دانشگاهي ما بي‌رقيب بود. بنابراين استاد نقد بر انديشه ماركسيسم را منظوم مي‌كند، اما اي كاش استاد مي‌ماند تا ليبراليسم را نيز بر زير تيغ نقد خود مي‌كشيد.مطهري شايد اگر امروز زنده مي‌بود، مجدداً كتاب «خدمات متقابل اسلام و ايران» را چاپ مي‌كرد تا يادآور شود كه مهر به ايران جرم نيست چرا كه اعتقاد به اسلام هرگز متضاد با ميهن‌دوستي نبوده است.
مطهري «مسئله حجاب» را به نگارش درآورد تا حجم عظيمي از انتقادات را يك تنه تحمل كند. استاد به مانند برخي از مدعيان روشنفكري، اما هرگز از مواضعش عدول نكرد. از همين رو وجودش را تحمل نكردند. مطهري را آناني كشتند كه خود را عقل كل مي‌دانستند. نعمت مطهري را كساني از ايران اسلامي گرفتند كه خود را جداكننده حق از باطل مي‌دانستند، كساني كه بر پيشاني‌هايشان جاي مهر افتاده بود، آنان مطهري را منحرف مي‌دانستند. چندي بعد فرقاني‌ها كه در چنگال عدالت اسير شده بودند، فهميدند كه چه گناهي را مرتكب شدند. عده‌اي از آنان تنها به مرگ خويش رضايت مي‌دادند و عده‌اي ديگر بر سر و صورت مي‌كوفتند اما ندامت آنها هرگز مطهري را زنده نكرد...

باتشکر خاص از وبلاگ امت حزب اللهhttp://moh1979.blogfa.com/