حرفهايي هست براي گفتن كه اگر حوصله اش را نداريد ،،، خب نخوانيدش!
ماشين خارجي، لباس خارجي، آهنگ خارجي، خواننده خارجي، بازيگر خارجي،شلوار جین، آنجلینا جولی، جاستین بیبر، لید ی گا گا! و هرچيز ديگر كه لقب "خارجي" را يدك بكشد مغز و دل مارا هم يدك ميكشد!
و به اين نوع نگاه روشنفكرانه ميگويند غرب زدگي! اينكه غرب زدگي خوبست يا بد به طرز فكر خودتان بستگي دارد و من دخالتي در اين مسئله نميكنم و فقط ميخواهم به دلايل آن بپردازم:
بزرگترين دليل از نظر من در مورد غرب زدگي مقوله "پيشرفت" است! پيشرفتي كه در خيلي از موارد غربي ها به آن رسيده اند و ما ايرانيان به هزاران دليل مشخص و نامشخص نه! مثلا در مورد موسيقي و موزيسين ها، خواننده هاي ما براي بيشتر طرفدار داشتن! به ميدان موسيقي كلاسيك و غربي پاي ميگذارند ولي غافلند از اينكه در اين عرصه اروپايي ها سالهاست طرفداران پرو پا قرص دارند و اين كار آنها بيشتر به يك شوخي شبيه است تا به يك تلاش!!
و خلاصه اين پيشرفت باعث ميشود كه جوان ايراني هويت و اصالت خود را از غربي ها بگيرد و به "خودي ها" پشت پا بزند.
دومين دليل را ميتوان "خودباختگي" دانست.اينكه منه جوان از ديدن آن پيشرفتي كه عرض كردم، حس خودباختگي و خود بدبخت بيني! پيدا ميكنم و ديگر به خود و خودي هيچ اطميناني ندارم.مثلا اگر يك مكان ديدني در كشور خودم در كل دنيا ناب باشد،باز اسير جنگلهاي آمازون و موزه لوبر پاريس و سيسيل ايتاليا! هستم و آنها را خدا فرض ميكنم!
سومين دليل شايد "كم كاري" خود ما باشد.اينكه در هر عرصه اي كه از اون نام بردم، يا اونقدرها تلاش نميكنيم و يا اگر تلاشي هست بيشتر تقليديست تا ابتكاري و خودي! مثلا به جاي آنكه فيلمي توليد كنيم كه حتي خشك ترين غرب زده هم دهانش بسته شود و توان ايراد گرفتن را نداشته باشد، يا اصلا فيلمي توليد نميكنيم! يا فيلممان كپي پيس غرب است و تكليفش هم مشخص!
و چهارمين و آخرين دليل به عقيده من "رسانه" است.اين را با تمام وجود معتقدم.اين رسانه است كه ذائقه ما را تغيير ميدهد، مرد و زن محبوب! ما را مشخص ميكند، اسطوره ما را ميتراشد و دل ما را ميبرد... و منه جوان هرچه قدر بيشتر اسير بند محكم رسانه باشم، بيشتر غرب زده ميشوم!
و در پايان نميدانم اين غرب زدگي را دوست داري يا نه؟ انتخابش با خودت...
شير مردا تو چه ترسي ز سگ لاغرشان*وركش آن تيغ چو پولاد و بزن بر سرشان/محسن چاووشي
نوشته اختصاصي وبلاگ