سلام............یه مطلب کوچولوی طنز جهت خنده!....

به قول استاد قرائتی ما فقط از دین گریه و عزاداریش رو یاد گرفتیم و متاسفانه به تفریحات سالمش کاری نداریم و دشمن سالهاست از همین مطلب چماقی ساخته و برسرمون میکوبه!!!!!!!

(شما اگر به سخنرانی های زیبا و مفرح و صد البته پرمحتوای اساتیدی چون استاد دانشمند،استاد قرائتی،استاد نقویان،استاد ماندگاری،استاد رفیعی و.... توجه کنید،میبینید که جوانها رو چگونه جذب دین حقیقی میکنن........)



يه خانومي وارد داروخانه ميشه و به دكتر داروساز ميگه كه به سيانور احتياج داره!

داروسازه ميگه واسه چي سيانور مي‌‌خواي؟
خانومه توضيح ميده كه لازمه شوهرش را مسموم كنه.!!!

چشم‌هاي داروسازه چهارتا ميشه و ميگه: خدا رحم كنه، خانوم من نمي‌تونم به شما سيانور بدم كه بريد و شوهرتان را بكُشيد! اين بر خلاف قوانينه! من مجوز كارم را از دست خواهم داد... هردوي ما را زنداني خواهند كرد و ديگه بدتر از اين نمي شه! نه خانوم، نـــه! شما حق نداريد سيانور داشته باشيد و حداقل من به شما سيانور نخواهم داد.

بعد از اين حرف خانومه دستش رو ميبره داخل كيفش و از اون يه عكس مياره بيرون؛ عكسي كه در اون شوهرش و زن داروسازه توي يه رستوران داشتند شام مي‌خوردند.
داروسازه به عكسه نگاه مي كنه و ميگه: خب، حالا... چرا به من نگفته بوديد كه نسخه داريد؟

نتيجه‌ي اخلاقي: وقتي به داروخانه مي‌رويد، اول نسخه‌ي خود را نشان بدهيد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!