شايد براي شما هم...
اين داستان قابل توجه بعضي ها! (ابتدائا بخاطر متن غير اخلاقيش معذرت ميخواهم)
پسره به دختری که باهاش دوست بود میگه :
امروز وقت داری بیای خونمون؟
دختره : مامانم نمیذاره
پسره : خب بگو میخوام برم استخر...
دختره هم راضي ميشه و ميره خونه دوست پسرش.
پسره : تو که مثلا اومدی استخر باید موهات خیس باشن،حداقل برو تو حموم و موهاتو خیس کن!
وقتی دختره میره حموم، پسره درب رو قفل ميكنه و به دوستاش زنگ میزنه . . .
پسره و دوستاش یکی یکی میرن و. . .
اما آخرین نفر که ميره داخل حموم ، ميبينن خیلی دیر ميكنه ، و نمياد بيرون...
پسرا ميرن داخل حموم یهو مي بينن دختره و پسره رگ دستشونو باهم زدند و گوشه حموم افتادن و روی دیوار حموم نوشته شده :
:
نامردا خواهرم بود . . .
پ.ن: كاش قبل از گناه كردن كمي "فكــر" كنيم...
+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 15:56 توسط مجيد خودسياني
|
سلام. به وبلاگ آخـرت مـا خوش آمدید.