اين داستان قابل توجه بعضي ها! (ابتدائا بخاطر متن غير اخلاقيش معذرت ميخواهم)

پسره به دختری که باهاش دوست بود میگه :
امروز وقت داری بیای خونمون؟
دختره : مامانم نمیذاره
پسره : خب بگو میخوام برم استخر...
دختره هم راضي ميشه و ميره خونه دوست پسرش.
پسره : تو که مثلا اومدی استخر باید موهات خیس باشن،حداقل برو تو حموم و موهاتو خیس کن!
وقتی دختره میره حموم، پسره درب رو قفل ميكنه و به دوستاش زنگ میزنه . . .
پسره و دوستاش یکی یکی میرن و. . .
اما آخرین نفر که ميره داخل حموم ، ميبينن خیلی دیر ميكنه ، و نمياد بيرون...

پسرا ميرن داخل حموم یهو مي بينن دختره و پسره رگ دستشونو باهم زدند و گوشه حموم افتادن و روی دیوار حموم نوشته شده :

:

نامردا خواهرم بود . . .

پ.ن: كاش قبل از گناه كردن كمي "فكــر" كنيم...